سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
افسران جوان جنگ نرم



























افسران جوان جنگ نرم



فریده حسن‌زاده برای شعر «در جواب دخترم که پرسید: چرا مرا به دنیا آوردی؟» سروده شده به زبان انگلیسی به عنوان نامزد دریافت جایزه ادبی پوشکارت معرفی شد. نامزدهای جایزه ادبی پوشکارت که هر ساله به بهترین شعر، داستان و نقد ادبی نشریات ادبی مستقل تعلق می‌گیرد، توسط سردبیران جراید و از میان کسانی انتخاب می‌شوند که به عنوان poet The Feature انتخاب و معرفی شده باشند. از برندگان این جایزه ادبی معتبر در دهه‌های گذشته می‌توان به نام‌هایی چون ریموند کارور و تیم ا ُبرین اشاره کرد.


در جواب ِ دخترم که پرسید: چرا مرا به دنیا آوردی؟
زیرا سال‌های جنگ بود و من نیازمند ِ عشق بودم برای چشیدن ِطعم آرامش.

زیرا بالای سی سال داشتم و می ترسیدم از پژمردن پیش از شکفتن و غنچه دادن.

زیرا طلاق واژه ای ست تنها برای مرد و زن نه برای مادر و فرزند.

زیرا تو هرگز نمی‌توانی بگویی: مادر ِ سابق ِ من حتی وقتی جنازه‌ام را تشییع می کنی.

و هیج چیز، هیچ چیز در این دنیا نمی تواند میان ِ مادر و فرزند جدایی افکند نفرت یا مرگ حتی.

و تو بیزاری از من زیرا تو را به دنیا آورد ه ام تنها به خاطر ِ ترسم از تنها ماندن و هرگز مرا نخواهی بخشید تا زمانی که خود فرزندی به دنیا آوری ناتوان از تاب آوردن ِ خاکستر ِ سوزان ِ رویاهاو آرزوهای دور و درازت


نوشته شده در یکشنبه 24/2/91ساعت 9:24 صبح توسط پایگاه بسیج خواهران شهرک امام خمینی(ره)بابل نظرات ( ) |

 نقش زن در اجتماع از نگاه امام خمینی(ره)



* زن نقش بزرگی در اجتماع دارد، زن مظهر تحقق آمال بشر است.
*
زن مربی انسان است.
*
از دامن زن مرد به معراج می رود.
*
زن یکتا موجودی است که می تواند از دامن خود، افرادی به جامعه تحویل دهد که از برکاتشان یک جامعه، بلکه جامعه ها به استقامت و ارزش های والای انسانی  کشیده شوند.
*
نقش زن در جامعه بالاتر از نقش مرد است؛ برای اینکه زنان، بانوان، علاوه بر اینکه خودشان یک قشر فعال در همه ابعاد هستند ،قشرهای فعال را در دامن خودشان تربیت می کنند.
*
من در جامعه زنها یک جور تحول عجیبی می بینم که بیشتر از تحولی است که در مردها پیدا شده.
*
این جانب به زنان پر افتخار ایران مباهات می کنم، که تحولی آن چنان در آنان  پیدا شد، که نقش شیطانی بیش از پنجاه سال کوشش نقاشان خارجی و وابستگان بی شرافت آنان ، از شعرای هرزه گرفته تا نویسندگان و دستگاههای تبلیغاتی مزدور را، نقش برآب نمودند.
*
زنان در عصر ما ثابت کردند که در مجاهده همدوش مردان ، بلکه مقدم بر آنانند.
*
ما مفتخریم که بانوان و زنان ، پیر و جوان و خرد و کلان ، در صحنه های فرهنگی  و اقتصادی و نظامی حاضر، و همدوش مردان یا بهتر از آنان در راه تعالی اسلام و مقاصد قرآن کریم فعالیت دارند.
*
من هر وقت بانوان محترم را می بینم که با عزم و اراده قاطع در راه هدف حاضر به [تحمل] همه طور زحمت ، بلکه شهادت هستند مطمئن می شوم که این راه به پیروزی منتهی می شود.
*
بانوان رهبر نهضت ما هستند.
*
شما بانوان شجاع دوشادوش مردان پیروزی را برای اسلام بیمه کردید.
*
شما خواهران در این نهضت سهم بسزایی داشتید.
*
شما خواهران عزیز و شجاع، دوشادوش مردان پیروزی را برای اسلام بیمه کردید.
*
مردان ما مرهون شجاعتهای شما زنان شیر دل هستند.
*
ما بسیاری از موفقیت ها را مرهون خدمتهای شما بانوان می دانیم.
*
خدمت مردها هم، بسیارش  مرهون خدمت زنهاست.


*بانوان ایران ، در این نهضت و انقلاب سهم بیشتری از مردان دارند.
*
بانوان عزیز ما اسباب این شدند که مردها هم جرأت و شجاعت پیدا کنند.
*
آنچه که در ایران بزرگتر از هر چیز بود، تحولی است که در بانوان ایران حاصل  شد.
*
اگر این نهضت و انقلاب اسلامی هیچ نداشت جز این تحولی که دربانوان و در جوانان ما پیدا شد، این یک امری بود که کافی بود برای کشور ما.
*
ملتی که بانوانش در صف مقدم برای پیشبرد مقاصد اسلامی هست آسیب نخواهد دید.
*
چه افتخاری بالاتر از اینکه زنان بزرگوار ما در مقابل رژیم ستمکار سابق و پس از سرکوبی آن، در مقابل ابرقدرتها و وابستگان آنان، در صف اول، ایستادگی و مقاومت از خود نشان دادند که در هیچ عصری چنین مقاومتی و چنین شجاعتی از مردان ثبت نشده است.
*
در تربیت و تعلیم جامعه بزرگوار، بانوان پیشتاز باشند.
*
اگر زنهای انسان ساز از ملتها گرفته بشود، ملتها به شکست وانحطاط خواهند رسید.

*
صلاح و فساد یک جامعه، از صلاح و فساد زنان در آن جامعه سرچشمه  می گیرد
.


میلاد حضرت زهرا (س) و فرزندشان حضرت روح الله (ره) مباررررررررررررررررررک

 



نوشته شده در شنبه 23/2/91ساعت 7:31 عصر توسط پایگاه بسیج خواهران شهرک امام خمینی(ره)بابل نظرات ( ) |

اسرار نامهای حضرت فاطمه (س)



حضرت امام صادق (ع) فرمودند: فاطمه نزد خدای تعالی 9 اسم دارد: فاطمه، صدیقه، مبارکه، طاهره، زکیه، راضیه، مرضیه، محدثه و زهرا. چرا فاطمه ؟
رسول خدا فرمود: زیرا او و شیعیانش از آتش جهنم قطع شده‌اند. (فاطمه به معنای قطع‌شده و بریده است.)
و نیز امام صادق (ع) فرمود: زیرا او از هر شر و بدی بریده شده است و نیز چون مردم از رسیدن به معرفت کامل او قطع شده اند.

چرا صدیقه ؟
زیرا او هرگز در زندگی جز راست نگفت و هر آنچه پدر بزرگوارش فرمود، تصدیق کرد.
رسول خدا به امیرالمؤمنین فرمود: یا علی، من به فاطمه سفارش‌هایی کرده ام که به تو بگوید. او هر چه گفت بپذیر، زیرا او راستگوست، بسیار راستگو.

چرا مبارکه ؟
برکت به معنای خیر فراوان است و از فاطمه نسل فراوانی به عالم اسلام هدیه شده . لذا در بعضی از تفاسیر آمده است که در آیهی « انا اعطیناک الکوثر» ( ای رسول گرامی ما به تو خیر کثیر عطا کردیم) منظور، فاطمه (س) است.

چرا طاهره ؟
امام باقر (ع) فرمود: زیرا او از هر ناپاکی ظاهری و هر گونه ناپاکی دامن، مبری است.
و نیز طبق روایات متعدد، آیه تطهیر( انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا) درباره حضرت فاطمه نازل شده است. پس فاطمه طاهره است زیرا هر گونه رجس و پلیدی و ناپاکی از وجود مقدسش دور است.

چرا زکیه ؟
زکاة هم به معنای رشد و نمو و هم به معنای طهارت است، بنابراین زکیه هم یعنی از فاطمه نسل پرباری پا به عرصه وجود خواهد گذاشت و هم اینکه او وجودی است پاک و طاهر .

چرا راضیه ؟

زندگی کوتاه حضرت فاطمه با غم و اندوه و نیز با تلاش و سختی همراه بود. او زندگی بسیار مشکلی را پشت سر گذاشت ولی هرگز لب به شکایت باز نکرد، بلکه همواره خدای بزرگ را شکر می‌کرد و راضی بود د.
روایت شده روزی رسول خداحضرت فاطمه را دید که لباس خشنی بر تن داشت و با دست‌های مبارکش آسیاب می‌کرد در حالیکه طفل کوچک خود را هم شیر می‌داد. رسول خدا گریان شد و فرمود: ای دخترکم، تلخی این دنیا را بچش، برای رسیدن به شیرینی آخرت.
حضرت فاطمه نه تنها لب به شکایت باز نکرد، بلکه عرض کرد: ای رسول خدا، من خدا را برای نعمتهایش سپاسگزارم.
و نیز روزی امیرالمؤمنین از رسول خدا خواست اگر ممکن باشد برای فاطمه مستخدمه ‌‌ای بگیرد، اما رسول خدا تسبیح فاطمه را به آنها تعلیم فرمود. حضرت زهرا پس از شنیدن این دستور پیغمبر اکرم سه بار فرمود: من از خدا و رسولش راضیم.

چرا مرضیه ؟
تمام کارهای حضرت فاطمه مورد رضایت خدا و رسول بود. رسول خدا هیچ گاه بر فاطمه غضب نکرد، به او خرده نگرفت و برعکس، گاهی می‌فرمود: فداها ابوها. (پدرش به قربانش) .
این چنین است که رسول خدا رضای فاطمه را رضای خدا می‌دانست و می‌فرمود: خدا از غضب فاطمه غضب می کند و از رضایت او راضی می‌شود.

چرا محدثه ؟
امام صادق (ع) در این مورد فرمود: زیرا ملائکه از آسمان فرود می‌آمدند و با او سخن می‌گفتند.
در فرهنگ اسلامى محدثان راستین همواره از حرمت و منزلت ویژه اى برخوردار بوده اند، محدثان و راویان در حفظ و حراست از گنجینه هاى معارف و ارزشهاى دینى و ذخایر گرانمایه مکتب تشیع و رشد و تعالى فرهنگ غنى اسلامى نقش اول را داشته اند و حامل ودایع و امانتهاى گرانقدر الهى و رازدار اسرار آل رسول بوده اند.

چرا زهرا ؟
امام صادق فرمود: زیرا نور آن بانوی مکرمه در یک روز سه بار برای امیرالمؤمنین می‌درخشید، و چون در محراب عبادت می‌ایستاد نور درخشنده او برای اهل آسمان می‌ درخشید همانگونه که نور ستارگان برای اهل زمین می‌درخشد.
برخی نامهای دیگر حضرت فاطمه (س)
حصان (محفوظ)، حره (آزاده، شریف)، سیده (بانوی محترم)، عذراء (پرده نشین)، حوراء (فرشته، حوریه)، مریم کبری (مریم برتر)، نوریه (تابناک، درخشنده ) و نام آن بانو در آسمان، منصوره (یاری‌شده) است.

کنیه های حضرت
ام الحسن، ام الحسین، ام المحسن، ام الائمه، ام ابیها.

حضرت فاطمه (س) آن قدر به پدر بزرگوارش محبت می کرد و مادرانه عشق می ورزید که " ام ابیها" (مادر پدرش) لقب گرفت.


نوشته شده در شنبه 23/2/91ساعت 2:15 عصر توسط پایگاه بسیج خواهران شهرک امام خمینی(ره)بابل نظرات ( ) |

بسم الله الرحمن الرحیم

در تاریخ اول مهرماه 1281 ، مطابق با سالروز میلاد با سعادت بانوى دوسرا، انسی? حورا، حضرت فاطمه زهرا(س)، از بانو هاجر خانم فرزندى در محل? سادات خمین دیده به جهان گشود که اهل خانه را در موجى از شادمانى فرو برد.


سید وارد خانه شد، به او خبر دادند وضع حمل هاجر نزدیک است. کنار حوض نشست. دست و رویش را شست و سپس به کتابخانه ‏اش رفت و شروع به خواندن قرآن کرد و با خودش نیت کرد که نام فرزندش را از قرآن بیابد و «روح ‏اللّه‏» اولین کلمه‏ اى بود که توجه او را جلب کرد.

بچه‏ ها با خنک‏تر شدن هوا به حیاط رفته بودند و داشتند در میان باغچه‏ ها و درخت ها با هم بازى می‏کردند؛ و هرچه «مولود» دختر بزرگ سید، از آنها میخواست که آرام تر بازى کنند، فایده ‏اى نداشت. بچه‏ ها می‏دانستند که بزودى یک نفر به جمعشان اضافه خواهد شد و آنها خواهند توانست با او بازى کنند، پس شادمان از آنچه در پیش داشتند با جست‏ وخیز کودکانه ‏شان، شادى خود را عیان میکردند.

هنوز سیّد، قرآن در دستش بود که صداى گریه نوزادى در خانه پیچید، با خوشحالى برخاست، قرآن را بوسید و روى ترمه طاقچه گذاشت و به طرف اتاق هاجر رفت. «مولود» که صداى گریه طفل را از پشت در شنیده بود، فریادى کشید، بچه ها هم به صداى او همه پشت پنجره اتاق مادر جمع شدند و هرچه تلاش کردند از پشت پنجر? بسته چیزى ببینند، موفق نشدند تا اینکه ننه آقا پرده‏ هاى اتاق را به کنارى کشید و پنجره را باز کرد. بچه‏ ها همراه پدر به داخل اتاق رفتند. هاجر با چشمانى بی رمق و خسته به بچه‏ ها لبخند زد و پلکهایش را بست. قابله، نوزاد را در آغوش پدر گذاشت و گفت: «مبارک است؛ پسر است».

بچه‏ ها سرک می‏کشیدند تا بتوانند چهر? کودک را ببینند و ننه‏ آقا تلاش می‏کرد که آنها را از اتاق بیرون ببرد. سید به نوزاد مینگریست و به این می‏اندیشید که روح ‏اللّه‏ او به دنیا آمده بود. پس کودک را بوسید و چون دید دختر کوچکش «آغازاده» با حسادتى کودکانه هنوز در میانه در ایستاده است و به نوزاد تازه از راه رسیده مینگرد، صورت او و تک ‏تک بچه‏ هایش را بوسید؛ و «مولود» پتو را روى مادر کشید تا او اندکى استراحت کند.


در تاریخ اول مهرماه 1281 ، مطابق با سالروز میلاد با سعادت بانوى دوسرا، انسی? حورا، حضرت فاطمه زهرا(س)، از بانو هاجر خانم فرزندى در محله سادات خمین دیده به جهان گشود که اهل خانه را در موجى از شادمانى فرو برد. سید مصطفى نام این طفل را روح اللّه‏ گذاشت. پدر در نخستین ماه هاى تولد، با فرزندش ارتباطى عاطفى برقرار کرد و گاه ‏به‏‏ گاه او را غرق در بوسه می‏ساخت و چون لبخند به لبان کودک نورسیده‏ اش نقش می بست، ابتهاج و سرور و شادى، وى را فرا مى ‏گرفت.

نوشته شده در شنبه 23/2/91ساعت 2:4 عصر توسط پایگاه بسیج خواهران شهرک امام خمینی(ره)بابل نظرات ( ) |



به بهانه ی میلاد سراسر از نور حضرت زهرا (س)


بانوی نور:


یک عمر از دلدادگی شنیدم اما نفهمیدم چیست!نگاه به تو بانو و زندگیت دلدادگی را برایم معنا کرد،از بدو میلادت دلداده ی پدر شدی و بعدها ام ابیها گشتی،همدم و همراز پدر،آرامش پدر...و گذشت تا....................عروس پسر ابی طالب شدی و همه ی وجودت محو فاتح خیبر گشت و تا پای جان همراه دلدارت بودی و جانفشانی کردی  برایش و در حقیقت برای خدا و تو و همسرت بانو،دلداده ترین زوج عالم هستی شدید.این همه دلدادگی از کجا آمده بود بانو که خیره و حیران می کند بشریت را؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


بانوی پاکی ها:


جاری می شوم در نامت وقتی می خوانمت،ای آشنای دل!وقتی می خوانمت غرق در یادت می شوم،یاد نمونه دختر بودنت،یاد نمونه همسر بودنت،یاد نمونه مادر بودنت و از همه  گرانبها تر،یاد نمونه عبد بودنت...


آرام می شود دلم با یادت بانو،وقتی می خوانمت گرم می شود وجود سرد من،وقتی می خوانمت رنگ گناه و خطا رخت بر می بندد از وجود من!


بانوی دلدادگی:


ولادتت بهانه ای بود برای فرشیان که فخر بفروشند  و ببالند به عظمت آسمان ها و زمین به عرشیان که همچو تویی بانو،همجنس ما زمینیان شد و این تنها نشانه ی منت و رحمت حق تعالی بود و اگر تا ابد شکر کنیم باری تعالی را بخاطر وجود تو بانو،ناچیز است و کم...افتخار ما شیعیان همین بس که تو را ای  یگانه بانوی نور و سرور زنان بهشت،مادر می خوانیم و همیشه کشکول گدایی خود را به سوی شما خاندان نور میگیریم...دریابید ما را...


بانوی من:


مرا یاد کن و دلداده ام کن،همین!




 


نوشته شده در جمعه 22/2/91ساعت 10:14 عصر توسط پایگاه بسیج خواهران شهرک امام خمینی(ره)بابل نظرات ( ) |


این پست رو تقدیم می کنم به ماه آسمان قلبم،مادر عزیز تر از جانم...


عزیز مادرم:


تو لطیف ترین موجود عالم هستی که از بدو تولدم نگاهم به نگاهت پیوند خورد و دلم با دلت و من مال تو و پدر شدم...و این آغاز شکل گیری عشقی زیبا و خدایی بین من و تو بود و در واقع آغاز زحمات و فداکاری های بی شمار تو که زبان قاصر از سپاس و قدردانی از توست تا ابد...


یکتا مادرم:


نمیدانم سرّ این همه فداکاری در وجود تو چیست؟ولی بی گمان ام ابیها (س) را الگوی خود قرار داده ای و جرعه هایی از زندگی آسمانی او را دریافته ای و زندگی ما را هم رنگ و بوی آسمان بخشیده ای،یادم میاید که همیشه در هر شرایط فصای خانه را چنان آرام نگاه میداشتی که آب در دل ما تکان نخورد،مشکلات را خود به جان می خریدی بی انکه ما ذره ای حس کنیم و این نشان از ایثار تو داشت،تویی که همه ی وجودت را،همه ی هست و نیستت را فدای ما کردی،چگونه می توان قدر دانست عظمت و بزرگواری همچو تو را؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


در  والایی مقام تو همین بس که خداوند بهشت را زیر پای تو قرار داد،البته به عقل من،بهشت هم برایت کم است و کوچک...


مهربان مادرم:


نگاهت همواره امید است برایم و حرفهایت چراغ راه زندگیم...


ماندنی باشی برایم فرشته ی زندگی من...دعا برایم را فراموش نکن که دعای مادر مستجاب است در حق فرزند...دوستت دارم با تمام وجودم...کاش من هم شبیه تو بندگی خدایم را کنم.................


این گلها تقدیم به همه ی مادرهای مهربون...


نوشته شده در جمعه 22/2/91ساعت 10:8 عصر توسط پایگاه بسیج خواهران شهرک امام خمینی(ره)بابل نظرات ( ) |

میدانی...................


مادر که نباشد اول از همه بابای خانه یتیم می شود....


فرا رسیدن ایام عزای ام ابیها تسلیت باد...



 


همین که دست قلم در دوات می لرزد
به   یاد مهر تو چشم فرات می لرزد

نهفته راز «اذا زلزلت» به چشمانت
اگر اشاره کنی کائنات می لرزد

«
هزار نکتهء باریک تر ز مو اینجاست»
بدون عشق تو بی شک صراط می لرزد

مگر که خار به چشمان خضر خود دیدی
که در نگاه تو آب حیات می لرزد

تو را به کوثر و تطهیر و نور گریه مکن
که آیه آیه تن محکمات می لرزد

کنون نهاده علی سر، به روی شانهء در
و روی گونهء او خاطرات می لرزد

غزل تمام نشد، چند کوچه بالاتر
میان مشک سواری فرات می لرزد

سپس سوار می افتد، تو می رسی از راه
که روضه خوان شوی اما صدات می لرزد


و عصر جمعه کنار ضریح روی لبم
به جای شعر دعای سمات می لرزد ...
 


 


سید حمید رضا برقعه ای  


 


 



نوشته شده در سه شنبه 5/2/91ساعت 8:20 عصر توسط پایگاه بسیج خواهران شهرک امام خمینی(ره)بابل نظرات ( ) |

نزدیک طلوع آفتاب بود و نماز داشت قضا میشد.


نگران به همدیگه نگاه کردیم .


 


مگه تو این برهوت آبادی هست که بشه توش نماز خوند .


 


داخل اتوبوس هنوز تاریک بود.صدای ضعیف اهنگ هایده یا مهستی یا از این جور اهنگا از جلو میومد. اکثر مسافرا خواب بودن ولی ما هممون بیدار بودیم .


 


با همفکری بچه ها که یک چهارم اتوبوس رو تشکیل میدادیم ، از جام بلند شدم .


 


قلبم یه کم تند میزد. رک بگم از برخورد راننده میترسیدم ولی این اعتقاد من بود و به نطرم آدم باید برای عقیدش بجنگه . وگرنه زندگی معنی نداره .


 


با این اندیشه عمیق صدامو با دوتا سرفه صاف کردم و با صدای واضح و همراه با ادب و احترام گفتم:


 


ببخشید اقای راننده ، نماز صبح داره غذا میشه. لطف میکنین یه جایی همین کنارا بایستید تا ما نمازمونو بخونیم؟


 


راننده بر خلاف اکثر راننده ها که تو ذهن من و شما ادمهای درشت هیکل و سیبیلو هستن که بین دو تا دکمه پیرنشون در قسمت شکم همیشه بازه ،یه مرد 40 تا 50 ساله لاغر سیگاری بود. از تو آینه یه نگاهی چپ چپی به من کرد که قلبم افتاد تو معدم.


 


گفت یه ساعت دیگه میرسیم. همونجا نماز بخونین.


- اونوقت دیگه نماز قضا میشه .


- خب قضاشو بخونین.


از این جوابش یه کم عصبی شدم ولی سعی کردم خودمو خونسرد جلوه بدم .یهو یه فکری به نظرم رسید بدون فکر کردن به عواقبش بی اختیار گفتم:


- پس خیلی ممنون ما پیاده میشیم.


 


بچه ها که انتظار شنیدن چنین حرفیو از من نداشتن ، چشاشون گرد شد .


مسافرا از این گفتگو بیدار شدن .


یکی گفت : خانوم یه ساعت دیگه میرسیم تو همون ترمینال نماز خونه هست.


دومی گفت: ما عجله داریم. میخوایم زودتر برسیم .


سومی: شما که اهل نماز روزه ای نمیدونی اگه 40 تا مسافرو معطل خودت کنی این حق الناسه؟


چهارمی و پنجمی و.....


این بود بمباران فرهنگی و اعتقادی در مقابل اندیشه عمیق من (بهتر بگم ما ) که ترکش هم نصیب ما شد .


 


دوستم چادرمو کشید که یعنی بشین .


 


یعنی من باید بیخیال میشدم .


من که اگه یه روز نمازصبحم به خاطر خواب موندن قضا میشد غصه میخوردم، حالا باید با چشم باز طلوع افتابو میدیدم و هیچی نمیگفتم؟


 


یعنی همه اون اندیشه های عمیق و عقیده و مبارزه کردن همه کشک؟


 


نه


من ننشستم.


راننده که اون همه طرفدار رو دیده بود با یه نیشخندی بهم گفت :


خانوم بشین گازشو میگیرم تا زودتر برسیم .


 


من ننشستم .


وضو داشتم .


یه ربع دیگه نماز قضا میشد.


با صدای محکم تر گفتم : آقا من پیاده میشم .


این دفعه دیگه من فقط خودم بودم که میخواستم پیاده بشم .


 


پچ پچ مسافرا رو میشنیدم .


1. بابا یه دو رکعت که چیزی نیست . نگه دار نمازشو بخونه خب .


2. عجب کله شقیه . به خاطر خودش میخواد این همه ملتو معطل کنه .


3. اینا چقدر غدن . فکر میکنن الان 10 سال پیشه که هر چی دوست داشتن میگفتن و همون باید میشد .


4. 5. و...


 


راننده دید بیخیال بشو نیستم . زد رو ترمز .


یه دفعه به خودم اومدم :


هی خله اینجا وسط بیابونه .


اگه بذاره بره میخوای چیکار کنی؟ (قصد راننده دقیقا همین بود )


تا شهر 1 ساعت راهه .


 


یه کم دست و پام شل شد .


ولی اگه سرم میرفت از حرفم عقب نشینی نمیکردم .


چون حق با من بود.


 


با گامهای استوار و محکم رفتم پایین از روی نوری که از شرق میومد قبله رو حدودا پیدا کردم.


راننده هی گاز میداد.یعنی اینکه دارم میرم . بیا بالا . ولی بیخیال بیخیال بودم .


هر چی میخواست پیش بیاد بیاد


برام مهم نبود.


به شاگردش گفت که درو ببنده .


همین که رفت درو ببنده یکی از دوستام گفت آقا وایستا!!!!!!!!!


اونم پیاده شد .


دوستام همه پیاده شدن و همه شروع کردیم به نماز خوندن.


راننده همچنان میخواست بره که مسافرا نذاشتن .


یکی دو تا شونم اومدن پایین و نماز خوندن .


کلا 5 دقیقه هم طول نکشیده بود .


با افتخار در مقابل چشم غره های مسافران شاکی سوار شدیم و با شادی غیر قابل وصفی به تماشای طلوع افتاب نشستیم.


============================================


 


خوشتون اومد؟


 


بماند وقتی رسیدیم به مقصد بچه ها منو حسابی با کتک هاشون شرمنده کردن .0


هیچکدوم فکرشو نمیکردن که من بگم ما پیاده میشیم.


تو نقشمون این نبود.0


نوشته شده در چهارشنبه 30/1/91ساعت 1:35 عصر توسط پایگاه بسیج خواهران شهرک امام خمینی(ره)بابل نظرات ( ) |

 


آن چه خواهید خواند ، متن یادداشت است که دقایقی قبل از شهادت روح الله شنبه ای فرمانده واحد عملیات سپاه پاسداران استان ایلام نوشته شده است:

بسم الله الرحمن الرحیم
به خدا راهم را تشخیص داده ام و خدا را دیده ام و هدف و مقصد را شناخته ام . دشمن را نیز به عیان دیده ام، پس چرا بر این مرکب خوشبختی که گاهی می باشد، به سوی الله به پیش نتازم و قلب دشمنان حق و حقیقت را آماج گلوله هایم قرار ندهم و در این راه به نوشیدن شربت شهادت چون دیگر برادرانم نائل نگردم .
روح الله شنبه ای



==============================================



وقتی اینارو میخونم . یه دفعه یه چیزی رو دلم سنگینی میکنه .

یه حسرت عظیم با یه بغض پهناور که همه وجودمو میگیره و با خودش میبره تا سمت خفه شدن.


دنیای من خیلی با این دنیا فرق داره .
دنیاشونو نمیشناسم
انگار مال قرنها پیشن.

ادمهایی که خدا رو میدیدن.

تصور کن آدمهایی بودن که پول و قدرت با وجود اینکه به دست درازی بهش تسلط کامل داشتن ، براشون ارزش نداشت و پوچ بود.
به قول خودمون اصلا تو این باغا نبودن.

میدونم که بهشون مدیونم ولی نمیفهمم .
مگه میشه ادم اینقدر وسیع و پهناور باشه؟
جالب اینجاست که نه پیامبر بودن و نه معصوم
نه عارف و نه ایت الله
ولی هیچی کم نداشتن.
وقتی ازشون میخونی ، توشون غرق میشی. چنان غریقی که کسی غیر خودشون نمیتونن نجاتت بدن .
با کاراشون چنان به وجدت میارن که بی اختیار اشک تو چشات جمع میشه .

همه ی ما ایرانی ها با هر قومیت و نژاد و دین و ایین و تفکری ، به هیچ وجه به خودمون اجازه نمیدیم که حتی به اندازه سر سوزنی از کار بزرگشون کم کنیم .

هممون با تمام وجودمون مدیون و ممنونشونیم.

برای شادی روحشون صلوات .


نوشته شده در سه شنبه 29/1/91ساعت 1:49 عصر توسط پایگاه بسیج خواهران شهرک امام خمینی(ره)بابل نظرات ( ) |

وقتی گشت ارشاد و خصوصی تو شهر بابل از طرف مردم توقیف شد و اکرانش قطع شد ، خیلی جاها به این کار اعتراض کردن که بابلیها فلان و چنانن.


متنی که تو این لینک میبینین حرف همه ی اوناییه که به این دو فیلم اعتراض کردن:


http://www.vesalonline.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=1560:1391-01-11-13-40-18&catid=46:notes&Itemid=134


 


سایت وصال انلاین


نوشته شده در دوشنبه 14/1/91ساعت 8:22 صبح توسط پایگاه بسیج خواهران شهرک امام خمینی(ره)بابل نظرات ( ) |


Design By : Pichak